آدرس کوتاه این مقاله: https://quraney.ir/t2AgV

آزادی تفکر

0 ۰

درس هفتم

آزادی تفکر 

 

آیت‌الله شهید مطهری 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اساسا آزادى چیست‏ و چه حقى‏ است براى بشر؟ (به تعبیر کسانى که آن را از مقوله حق مى‏ دانند). آزادى را از هر مقوله ‏اى بدانیم یک واقعیت مقدس است. آزادى حیوانى داریم و آزادى انسانى. آزادى حیوانى یعنى آزادى شهوات، آزادى هوا و هوس‏ها، آزادى تمایل به جنایتها، و اگر به زبان قدما بخواهیم بحث کنیم باید بگوییم آزادى قوه غضبیّه و آزادى قوه شهویّه. معلوم است، آن واقعیتى که مقدس است آزادى حیوانى نیست، آزادى انسانى است. انسان استعدادهایى دارد برتر و بالاتر از استعدادهاى حیوانى. این استعدادها یا از مقوله عواطف و گرایشها و تمایلات عالى انسانى است و یا از مقوله ادراکها و دریافتها و اندیشه‏ هاست. در آزادى تعقل، آزادى تفکر و نیز آزادى ابراز احساسها و عواطف عالیه انسانى جاى هیچ‏گونه بحثى نمى‏ تواند باشد. آن کسى هم که عملا ضد آزادى است نمى‏ تواند لااقل در بیان خودش بگوید من مخالف آزادى هستم. آزادى عقیده باید توضیح داده شود، زیرا جاى یک اشتباه و مغلطه است.

 

⬛ فرق آزادى عقیده و آزادى تفکر

 

فرق است میان آزادى عقیده و آزادى تفکر. تفکر یعنى همان استعداد انسانى بشر که مى ‏تواند در مسائل، علمى و منطقى بیندیشد. این استعداد حتما باید آزاد باشد.

پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادى است.

 

اما عقیده. مى‏ دانیم هر عقیده‏ اى ناشى از تفکر نیست. بسیارى از عقاید بشر ناشى از یک سلسله عادتها، تقلیدها و تعصبهاست نه این که چون فکر کرده این عقیده را گرفته است بلکه چون عادت کرده، به این عقیده چسبیده است. ◀️ این عقیده نوعى انعقاد است یعنى فکر و اندیشه ‏اش به جاى این که باز باشد بسته و منعقد شده و بر عکس، آن قوه مقدس تفکر به دلیل این انعقاد و بستگى در درونش اسیر شده.▶️ آن آدمى که یک سنگ یا چوب و ساخته دست خودش را مى‏ پرستد، آیا نشسته علمى و منطقى فکر کرده و علم و منطق او وى را رسانده به این که این بت را بپرستد؟ تفکر آزاد است، حالا که تفکر آزاد است پس این آقاى بت‏ پرست باید آزاد باشد براى این که بت را بپرستد؛ یا نه، عقل و فکر این شخص اسیر است، باید کارى کنیم که عقل و فکر او را از اسارت این عقیده آزاد کنیم، کارى را بکنیم که ابراهیم خلیل اللَّه و بت‏ شکن کرد.

 

مردمى طبق عادت بت‏ پرست بودند. در یک روز عید که همه مردم از شهر خارج مى ‏شدند او از شهر خارج نشد. بتخانه هم خالى بود. تبر را برداشت و رفت تمام این بتها را خرد کرد الّا بت بزرگ و تبر را به گردن بت بزرگ انداخت تا اگر کسى به آنجا برود با خودش فکر کند که این خداها با یکدیگر جنگیده‏ اند و این بت بزرگ چون از همه نیرومندتر بوده باقى دیگر را خرد و خمیر کرده و تنها خودش مانده است. این فکر براى مردم پیدا شود، بعد طبعا به حکم فطرت مى‏ گویند اینها که نمى‏ توانند از جایشان بجنبند. همین [امر] فکر اینها را عوض مى‏ کند. این کار را کرد. وقتى که مردم برگشتند و وضع را آن‏چنان دیدند داد و فریاد کردند که چه کسى این کار را کرده است؟ یادشان افتاد که جوانى در این شهر است که مخالف با این کارهاست، نکند کار او باشد؟ رفتند سراغ ابراهیم. ابراهیم در پاسخ به آنها گفت چرا شما به من مى‏ گویید؟ مجرم آن کسى است که زنده مانده و تبر به گردن اوست (بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ‏). اینها گفتند از او که این کار ساخته نیست. گفت چطور کار زد و خورد از او ساخته نیست ولى [روا کردن‏] حاجتهایى که انسانها در آن حاجتها درمانده‏ اند ساخته است که مثلا زنى نازاست او را زاینده کند؟ قرآن مى‏ گوید: فَرَجَعوا الى‏ انْفُسِهِمْ‏ این سبب شد که به خود باز گردند.

 

امروزیها در فلسفه هگل و بعد از فلسفه هگل دیگران بالخصوص کارل‏ مارکس اصطلاح «از خودبیگانگى» آورده ‏اند، مى‏ گویند انسان از خود بیگانه مى ‏شود و باید کارى کرد که انسان به خود واقعى‏ اش برگردد. قرآن این تعبیر را قبل از همه اینها در موارد زیاد دارد، یکى همین جاست. فَرَجَعوا الى‏ انْفُسِهِمْ. تعبیر عجیبى است! اینها از خودشان جدا و دور شده بودند (خود واقعى انسان عقل و فکر و منطق انسان است)، قرآن مى‏ گوید این سبب شد که دومرتبه به سوى خودشان باز گشتند و خودشان را دریافتند، گفتند که او راست مى‏ گوید.

حال درباره این کار ابراهیم چه باید بگوییم؟ آیا ابراهیم کارى کرد برخلاف آزادى عقیده؟ یا کارى کرد در خدمت آزادى عقیده؟ کارى کرد در خدمت آزادى عقیده به معنى واقعى، یعنى آزادى اندیشه. یعنى ابراهیم با این عمل، از خودبیگانگى آنها را از آنان گرفت، آنها را به خود بازگرداند و آزادى آنان را به آنها بازگرداند.

◀️ابراهیم علیه السلام مى‏ توانست مطابق همین فلسفه‏ اى که اغلب فرنگیها مى‏ گویند که «انسان هر عقیده‏ اى را اتخاذ کند آن عقیده محترم است» بگوید چون این بتها مورد احترام میلیونها انسان هستند پس من هم به آنها احترام مى‏ گزارم. از نظر اسلام این کار اغراء به جهل است نه خدمت به آزادى.▶️

 

⬛ مقایسه میان کار ابراهیم علیه السلام و رسول اکرم و کار ملکه انگلستان و کوروش‏

 

شما مقایسه‏ اى کنید میان کار ابراهیم و همچنین کار رسول اکرم [از یک طرف و کار ملکه یا پادشاه انگلستان از طرف دیگر.] پیغمبر اکرم پس از فتح مکه، به عنوان آزادى عقیده بتها را باقى نگذاشت زیرا این بتها سمبل اسارت فکرى مردم ‏اند.

صدها سال بود که فکر این مردم اسیر این بتهاى چوبى و فلزى بود که به خانه کعبه آویخته بودند. تمام اینها را در هم ریخت و واقعا مردم را آزاد کرد. حال شما بیایید این را مقایسه کنید [با این که‏] ملکه یا پادشاه انگلستان در چند سال پیش در سفرى که به هندوستان رفته بود وقتى که مى‏ خواست به تماشاى یک بتخانه برود، مردم وقتى مى‏ خواستند داخل صحن آن بتخانه شوند کفشهایشان را مى‏ کَندند، او هنوز به صحن نرسیده کفشهایش را به احترام کَند و بعد، از همه آن بت‏پرستها مؤدب‏تر در مقابل بتها ایستاد. یک عده هم گفتند ببینید! ملت روشنفکر چقدر به عقاید مردم احترام مى‏ گزارد! نمى‏ دانند که این نیرنگ استعمار است. استعمار مى‏ بیند که همین بتخانه است که هند را به زنجیر کشیده و رام استعمارگر کرده. آن، احترام به آزادى نیست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زیر بار این خرافات بیرون بیاید باج به انگلیس‏ها نمى‏ دهد. یا در گذشته مى‏ گفتند ببینید کوروش چقدر مرد بزرگِ بزرگوارى بوده! که وقتى به بابِل رفت و آنجا را فتح کرد تمام بتخانه‏ ها را محترم شمرد. این کار از نظر یک فاتح که سیاست استعمارگرى دارد و مى ‏خواهد مردم را بفریبد توجیه مى‏ شود ولى از نظر بشریت چطور؟ آیا خود جناب کوروش به آن بتها اعتقاد داشت؟ نه. کوروش چه فکر مى‏ کرد؟ مى‏ گفت این اعتقاد، این مردم را بدبخت کرده یا نه؟ بله. ولى در عین حال دست به ترکیب آنها نزد، چرا؟ چون مى‏ خواست که آنها در زنجیر بمانند. این خیانت بود نه خدمت.

 

⬛ آزادى تفکر

 

اما آزادى تفکر، آزادى منطق، آزادى اندیشه که- همین طور که عرض کردم- با آزادى انعقاد فکر نباید اشتباه شود.

 

آزادى تفکر نه آزادى انعقاد اندیشه.

 

تفکر باید آزاد باشد. هر مکتبى که به ایدئولوژى خودش ایمان و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادى اندیشه و تفکر است. هر مکتبى که ایمان و اعتمادى به خود ندارد جلو آزادى اندیشه و تفکر را مى‏ گیرد، مى ‏خواهد مردم را در یک محدوده خاصى نگه دارد و نگذارد که تفکر کنند یا فکر خود را ابراز کنند؛همین طور که ما امروز در کشورهاى کمونیستى جهان مى‏ بینیم که به دلیل این که خود اینها بیش از همه مى‏ دانند که ایدئولوژى‏ شان آسیب ‏پذیر است حتى رادیوهایشان را هم یک موجه مى‏ کنند که ملتشان صداى مردم دیگر دنیا را نشنوند و یک بُعدى بار بیایند.

 

⬛ صراحت و عدم نفاق، شرط آزادى تفکر

 

من در محیط همین دانشکده به فردى که عقاید ماتریالیستى داشت و گاهى سر کلاسها ابراز مى‏ کرد، هم به خودش و هم چند بار وسیله استادهاى دیگر به او پیغام دادم گفتم من به تو نمى‏ گویم تو چرا این طور فکر مى‏ کنى، حق دارى این طور فکر کنى؛ و نمى‏ گویم که تو چرا فکر خودت را ابراز مى ‏کنى، حق دارى ابراز کنى؛ ولى من یک مطلب به تو مى‏ گویم: تو واقعا اگر به فکر خودت ایمان و اعتماد دارى چرا جلو ما این حرفها را نمى‏ زنى؟ چرا هر جا دانشجویان سال اول حضور دارند- که مى‏ دانى‏ از جایى اطلاع ندارند و معمولا دانشجو از استاد حساب مى ‏برد و بیم دارد که آخر ترم نمره به او ندهد- حرفهایت را مى‏ زنى؟ من هم مى‏ آیم سر کلاس مى ‏نشینم، دانشجویان هم باشند، تو حرفهایت را بزن من هم حرفهایم را مى‏ زنم (آزادى فکر معنایش این است)، تو بگو من هم بگویم، تو بنویس من هم بنویسم، تو فکر خودت را ابراز کن من هم ابراز کنم. تو صریح و بى ‏نفاق آنچه که واقعا فکر مى‏ کنى- نه در زیر لفّافه‏ هاى دیگر که آن نفاق و حقه‏ بازى و توطئه و اغفال و اضلال است- بیان کن من هم بیان مى‏ کنم. گفتم اگر مایل هستى یک میز گرد تشکیل مى‏ دهیم، حتى استادهاى دانشکده‏ هاى دیگر را هم بخواهى حاضر مى‏ کنیم، اگر مطالبى علمى و منطقى دارى بگو، ما هم اگر حرفى داشته باشیم در مقابل شما بگوییم. گفتم با این که من به هیچ وجه حاضر نیستم در رادیو و تلویزیون حرف بزنم یا ظاهر بشوم‏ ولى براى این کار حاضرم، تا همه مردم ایران بشنوند یا ببینند. ولى فکرتان را در زیر لفّافه‏ هاى دیگر نگویید.

 

چند روز پیش با بعضى از جوانان صحبت مى‏ کردیم، یکى از آنها که چپى فکر مى‏ کرد گفت این شعارى که مى‏ گوید «اتحاد، مبارزه، آزادى» چه عیبى دارد؟ گفتم هیچ عیبى ندارد. گفت پس این، شعار مشترک هر دومان باشد. گفتم لفظش میان ما مشترک است اما شما که مى‏ گویى «اتحاد، مبارزه، آزادى» در «مبارزه» مى‏ گویى مبارزه با رژیم و مبارزه با مذهب. اما تو مى‏خواهى این را در زیر لفّافه و با یک عبارت مبهم بگویى، مردم و آن کس را هم که طرفدار مذهب است زیر این لِوا جمع کنى، بعد کم کم و آرام آرام اغفالش کنى. ولى من که مى‏ گویم «مبارزه» صریح مى‏گویم مبارزه با امپریالیسم و با کمونیسم. تو مى‏ گویى «آزادى» ولى تو فقط یک قلم آزادى را گرفته ‏اى، مى‏ خواهى مردم را از یک رژیم ظالم آزاد کنى و اسیر رژیم ظالم دیگرى بکنى. «کَالْمُسْتَجیرِ مِنَ الرَّمْضاءِ بِالنّارِ» مى‏ خواهى مردم را از زیر آفتاب سوزان داغ بیرون بیاورى و بیندازى در آتش. ولى من مى‏ خواهم اینها را از زیر آفتاب داغ آزاد کنم و ببرم در سایه.

 

بیاییم حرفهایمان را صریح بزنیم، رُک بگوییم. تو که به آیت‏ اللَّه امام خمینى اعتقاد ندارى و وقتى که با همفکرانت مى‏ نشینى مى‏ گویید ما تا فلان مرحله با این مرد هستیم بعد چنین با او مبارزه مى‏ کنیم چرا عکس او را بلند مى‏ کنى؟ چرا دروغ‏ مى‏ گویى؟ او مى‏ گوید «جمهورى اسلامى» و حرفش را صریح مى‏ گوید. تو در خفا مى‏ گویى جمهورى دموکراتیک خلق، یعنى یک جمهورى کمونیستى. اینها یکى نیست، دو تاست. تو حرف خودت را بزن.

آزادى ابراز عقیده یعنى این که فکر خودت را بگو. تو مى‏ خواهى به نام آزادى ابراز فکر و عقیده دروغ بگویى. آن کسى که تو واقعا به او اعتقاد دارى لنین است، پس عکس لنین را بیاور، آنگاه ما با تو مخالفت نمى‏ کنیم. من مى‏ گویم چرا تو عکس پیشواى ما را مى‏ آورى؟ وقتى عکس پیشواى ما را مى‏ آورى مى‏ خواهى به مردم بگویى که ما راهى را مى‏ رویم که این پیشوا مى ‏رود، در صورتى که تو مى‏ خواهى آنها را از راه دیگرى ببرى. دروغ گفتن چرا، اغفال چرا؟! ما آزادى فکر را با آزادى اغفال و آزادى منافق‏گرى و آزادى توطئه‏ گرى که نباید اشتباه کنیم.

ما صریح و رُک و پوست‏ کنده با شما حرف مى ‏زنیم: رژیم ایده‏ آل حکومتى ما غیر از رژیم ایده‏ آل حکومتى شماست. رژیم اقتصادى ایده‏ آل آینده ما غیر از رژیم اقتصادى شماست. نظام اعتقادى و فکرى ما غیر از نظام اعتقادى و فکرى شماست.

جهان‏بینى ما غیر از جهان‏بینى شماست. ما صریح و رُک و پوست‏ کنده حرفمان را مى‏ گوییم، ایّها الناس هر کسى مى‏ خواهد از این راه بیاید هر کسى مى‏ خواهد از آن راه برود. شما چرا حرفتان را صریح و رُک نمى‏ زنید؟ چرا مى‏ گویید: «بیاییم از آزادى شعار واحدى بسازیم» در صورتى که تو از «آزادى» در درجه اول آزادى از مذهب را قصد مى‏ کنى و ما از «آزادى» آزادى از هر نوع اختناق را که یکى از آنها اختناق کمونیستى است قصد مى‏ کنیم. پس آزادیى که تو مى‏ خواهى با آزادیى که ما مى‏ خواهیم دو تاست.

 

من همین جا به همه این دوستان غیر مسلمان اعلام مى‏ کنم که از نظر اسلام تفکر آزاد است، تو هر طور مى‏ خواهى بیندیشى بیندیش، هر طور مى‏ خواهى عقیده خودت را ابراز کنى- به شرط این که همان فکر واقعى خودت را ابراز کنى- بکن.

مى‏ خواهى بنویسى بنویس، مى‏ خواهى بگویى بگو.

 

کرسى مکتب مخالف در دانشکده الهیات‏

 

من به همین دانشکده در چند سال پیش نامه نوشتم‏ و گفتم یگانه دانشکده‏ اى که‏ صلاحیت دارد یک کرسى اختصاص به مارکسیسم بدهد این دانشکده است نه این که مارکسیسم یا بخش اعتقادى و فلسفى و منطقى‏ اش (ماتریالیسم دیالکتیک) را یک استاد مسلمان تدریس کند، بلکه بروید استادى که واقعا مارکسیسم را شناخته باشد و مؤمن به مارکسیسم باشد، ماتریالیسم دیالکتیک را شناخته باشد و معتقد به آن باشد و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد، به هر قیمتى شده پیدا کنید، حقوق گزاف به او بدهید بیاید در همین دانشکده الهیات اینها را تدریس کند. بعد ما هم مى ‏آییم، حرفى اگر داشته باشیم مى‏ گوییم و منطقمان را عرضه مى‏ داریم. هیچ کس هم مجبور نیست که منطق ما یا منطق آنها را بپذیرد. چرا مسئله را به این صورت در مى‏ آورید که در این دانشکده چون الهیات است مارکسیسم تدریس نشود. خیر، باید مارکسیسم تدریس شود و وسیله استادى هم تدریس شود که معتقد به مارکسیسم است؛ فقط جلو دروغگویى و حقه ‏بازى را باید گرفت. دیگر یک مارکسیست نیاید تمسک به آیه قرآن بکند بگوید فلان آیه قرآن هم اشاره به فلان اصل مارکسیستى است. ما با این مخالفیم. این خیانت به قرآن است که یک جهان‏بینى ماتریالیستى یا مارکسیستى را بگوییم قرآن هم همین مطلب را مى‏ خواهد بگوید. خیانت آزاد نیست.

 

⬛دو نمونه از نفاق در بیان تفکر

 

گاهى انسان مى‏ بیند نوشته‏ هایى زیر پوشش اسلامى منتشر مى‏ شود. من در مقدمه چاپ هشتم کتاب‏ علل گرایش به مادیگرى‏ این مطلب را نوشتم. برخى جزوه‏ هاى تفسیر قرآن به دستم رسید و واقعا هنوز هم من نمى‏ دانم اینها مسلمان‏ اند و اغفال شده‏ اند یا تعمّد به خرج مى‏ دهند. احتمال مى‏ دهم از همان افرادى هستند که مرعوب و مجذوب مسائل مارکسیستى هستند. از اول قرآن تا آنجا که من خوانده‏ ام تمام آیات را برداشت مارکسیستى کرده. به قرآن چه کار دارى برادر؟! تو حرف‏ خودت را بزن. مثلا قرآن مى‏ گوید: الَّذینَ یُؤْمِنونَ بِالْغَیْبِ‏. نویسنده مى‏ گوید مى ‏دانى مقصود از غیب چیست؟ مقصود غیبِ انقلاب است. انقلاب دو مرحله دارد: مرحله غیب و مرحله شهادت. تا وقتى که آن نظام امپریالیستى واژگون نشده است انقلاب باید حالت استتارى داشته باشد، مخفى و غیب باشد، بعد که رژیم عوض شد آن‏وقت مرحله شهادت انقلاب است. مثلا ما تا پارسال در مرحله غیب انقلاب بودیم و امسال به شهادت انقلاب رسیده‏ ایم! الَّذینَ یُؤْمِنونَ بِالْغَیْبِ‏ یعنى آنهایى که مى‏ دانند انقلاب مرحله غیب و مرحله شهادت دارد!!!

 

اینجا دیگر نمى‏ شود گفت که عقیده آزاد است. این به آزادى عقیده و آزادى فکر مربوط نیست، وسیله و ابزار قرار دادن کتاب مقدس مسلمانهاست، اغفال و توطئه و فریب است. چرا ما مى‏ گوییم با فریب مبارزه مى‏ کنیم؟ اگر آزادى است آن هم که مى‏ خواهد فریب بدهد آزاد است که فریب بدهد، شما حق ندارید متعرضش بشوید. نه، فریب یعنى خیانت به دیگران، یعنى آزادى و سلامت و حیثیت دیگران را وسیله قرار دادن و این نمى‏ تواند آزاد باشد.

 

مثال دیگر: در قرآن آمده است: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاصْحابِ الْفیلِ. أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فى تَضْلیلٍ. وَ ارْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً ابابیلَ. تَرْمیهِمْ بِحِجارَهٍ مِنْ سِجّیلٍ‏. قرآن کتاب آسمانى است، وحى و نبوت است. هر کسى که بگوید در کتاب آسمانى ما قرآن معجزه وجود ندارد، یا چیزى از قرآن نمى ‏فهمد و سواد ندارد، یا دروغ مى‏ گوید و اساسا مسلمان نیست. قرآن از پیغمبران معجزه‏ هاى فراوان نقل کرده است. این از نظر قرآن قابل بحث نیست. یکى از مسائلى که در قرآن مطرح است داستان اصحاب الفیل است. حبشیها به مکه حمله مى‏ کنند، مى‏ خواهند مکه را بگیرند و کعبه را خراب کنند. قرآن نقل مى‏ کند که خداى متعال مرغهایى را فرستاد که با سجّیل (سنگ گِل‏هایى) این مردم را رمى مى‏ کردند و [سجّیل‏ها را] روى این مردم مى‏ انداختند و اینها به این وسیله هلاک شدند. تا اینجاى داستان هیچ شک در آن نیست که قرآن مى‏ خواهد بگوید که خدا اصحاب الفیل (لشکر حبشه که پیشاپیش آنها فیل حرکت مى‏ کرد) را به وسیله مرغانى که به گونه‏ اى اینها را سنگ و گِل باران کردند به نحو خارق‏ العاده‏ اى نیست و نابود کرد. تا این مقدار تردیدى نیست، حالا این سجّیل چگونه بوده است، آیا مثلا در آن میکروبى بوده است که تولید آبله مى‏ کرده یا نه، اینها جزئیات است و مى‏ شود گفت قطعى نیست، ولى تا اینجاى داستان قطعى است.

مى‏ بینیم در این جزوه‏ ها مى‏ نویسند که مى‏ دانید قضیه چه بوده؟ در مکه در زمان تولد پیغمبر یک گروه انقلابى وجود داشت که اینها با استعمار جهانى مبارزه مى‏ کردند. بعد استعمار جهانى که این گروه انقلابى را کشف کرد به مکه حمله کرد.

این گروه انقلابى مثل مرغ پریدند و اینها را تار و مار کردند. بعد خودش مى‏ گوید این واقعه را هیچ تاریخى ننوشته! آنگاه مى‏ گوید غلط کرده که ننوشته، مى‏ خواست بنویسد. ما که به خاطر این که تاریخ ننوشته نباید از حرف خودمان دست برداریم!

 

این درست نیست. من واقعا نصیحت مى‏ کنم، اندرز مى‏ دهم که اگر شما مى‏ بینید افرادى در تفسیر آیات قرآن حتى احتیاط را به حد وسواس رسانده‏ اند- که البته من در این جهت موافق نیستم و مخالفم- آنها هم حسابى پیش خودشان دارند؛ نمى‏ خواهند از پیش خود هر چه که دلشان مى‏ خواهد به نام آیات قرآن ذکر کنند.

 

⬛فکر آزاد است، فریبکارى ممنوع‏

مطلبى راجع به حکومت

مطلبى راجع به حکومت اسلامى آینده عرض مى‏ کنم. همین طور که مى‏ دانید- و رهبر و پیشواى ما مکرر و صریح این مطلب را بیان کرده‏ اند- در حکومت اسلامى احزاب آزادند. هر حزبى اگر عقیده غیر اسلامى هم دارد در ابراز عقیده خودش آزاد است، فکرش آزاد است، هر چه دلش مى‏ خواهد بگوید. ما فقط اجازه توطئه‏ گرى و فریبکارى نمى‏ دهیم. در حدى که فکر و عقیده خودشان را صریحا مى‏ گویند و با منطق ما در حال جنگ هستند ما آنها را مى‏ پذیریم اما اگر بخواهند در زیر لواى اسلام یا مظاهر اسلام افکار و عقاید خودشان را بگویند ما حق داریم از اسلام خودمان دفاع کنیم که اسلام این را نمى‏ گوید، به نام اسلام این کار را نکن، به نام خودت بکن.

 

آزادى بحث در تاریخ اسلام‏

 

شما در کجاى تاریخ عالم دیده‏ اید که در حکومتى که لااقل به ظاهر خیلى قسمتهایش مذهبى بوده و همه مردمش احساسات مذهبى دارند، به غیر مذهبى ‏ها آن اندازه آزادى بدهند که بیایند در مدینه در مسجد پیغمبر و در مکه در مسجد الحرام بنشینند و آزادانه اصول دین را انکار کنند؛ فردى برود در مسجد مدینه بنشیند و خدا را انکار کند، درباره خدا بحث کند و بگوید من خدا را قبول ندارم؛ دیگرى بیاید در مسجد الحرام بنشیند و حج را مسخره کند، بگوید من این عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پیغمبر را قبول ندارم. ولى در تاریخ اسلام، ما اینها را مى‏ بینیم و به دلیل همین آزادیها بود که اسلام توانست باقى بماند. اگر در صدر اسلام تا کسى مى‏ آمد در مدینه مى‏ گفت من خدا را قبول ندارم، مى‏ گفتند بزنید، بکشید، امروز اسلامى وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقى مانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شده.

 

مفضّل یکى از اصحاب امام صادق آمده در مسجد پیغمبر دو رکعت نماز بخواند و حال عبادت و حال نماز پیدا کرده. یک وقت مى‏ بیند یکى از مادّیین آمد کنارش نشست. او مى‏ دانست که این اهل نماز و عبادت نیست و به نماز اعتقاد ندارد. بعد رفیقش آمد نشست و بعد یک رفیق دیگر. آنگاه شروع کردند با هم صحبت کردن و بلند حرف مى‏ زدند که او در نماز حرفهایشان را مى‏ شنید. یکى مى‏ گوید این حرفها چیست، خدا یعنى چه، مگر جز طبیعت چیز دیگرى وجود دارد؟! طبیعت است و دست طبیعت، چیز دیگرى نیست. بعد صحبت پیغمبر را مطرح مى‏ کنند: مرد نابغه‏ اى بود و مى‏ خواست در جامعه خودش تحولى ایجاد کند، فکر کرد بهترین راه تحول این است که از راه مذهب وارد شود. مردِ خارق‏ العاده و نابغه ‏اى بوده، خودش هم اعتقاد به خدا و به قیامت نداشت ولى بهترین راه را انتخاب کرده بود براى این که در جامعه‏ اش تغییر ایجاد کند.

 

مفضّل که نماز مى‏ خواند آتش گرفت. بعد که نمازش تمام شد شروع کرد به پرخاش کردن. آنها گفتند تو اول بگو از چه گروهى هستى؟ از اتباع چه کسى هستى؟ تا رسیدند به اینجا که گفتند آیا تو از اتباع امام جعفر صادق هستى؟ بله. اگر از اتباع او هستى ما در حضور او این حرفها را مى‏ گوییم، ده درجه بالاتر هم مى‏ گوییم، یک ذره هم عصبانى نمى‏ شود. حرفهایمان را مى ‏زنیم تا دلمان خالى مى ‏شود. او هم آن‏چنان گوش مى‏ کند که اول فکر مى‏ کنیم به حرفهاى ما معتقد شده.

وقتى که حرفهایمان تمام شد آنها را یکى یکى رد مى‏ کند و بیرون مى‏ آییم.

 

ضبط افکار مادّیین در کتب علماى مذهبى‏

 

این گونه بوده که اسلام توانسته باقى بماند. اگر امام جعفر صادق غیر از این مى‏ کرد امروز اثرى از اسلام نبود. حرفهاى مادّیین را چه کسى منعکس کرده و نگه داشته؟

خود مادّیین؟ نه، بروید بگردید، ببینید افکار مادّیین را فقط علماى مذهبى نگه داشته‏ اند، یعنى مادّیین روزى افکار خود را عرضه داشته‏ اند، مذهبی ها که با اینها مباحثه مى‏ کردند افکار اینها را در کتابها ضبط کرده‏ اند. اگر خود مادّیین هم کتابهایى نوشته‏ اند کتابهایشان از بین رفته چون کسى نبوده که کتابهاى آنها را حفظ کند ولى به دلیل این که حرفهایشان را با اهل مذهب گفته‏ اند، در کتابهاى مذهبیها باقى مانده است. کتابهاى احتجاجات مثلا احتجاجات‏ طبرسى را ببینید. در میان کتابهاى قدیمى چه کتابى به اندازه‏ احتجاجات‏ طبرسى افکار مادّیین آن زمانها را ضبط کرده؟ در «احتجاجات» کتاب‏ بحار- که در واقع یک مجموعه از کتابهاى مختلف است- ببینید چقدر افکار اینها را منعکس کرده! عیون اخبار الرضا را ببینید. مأمون مردى بود که خودش عالم بود و به مباحثات دینى و مذهبى عشق مى‏ ورزید و گروههاى مختلف از مادّیین، مسیحیها، یهودیها، صابئیها (ستاره‏ پرست‏ها) که در آن زمانها بودند، مجوسیها و زردشتیها و مسلمانها (شیعه و سنى) را در یک تالار بزرگ جمع مى‏ کرد و بعد مى‏ گفت این جا هر کسى آزاد است عقیده خودش را بیان کند. در کتابها ببینید اینها چگونه آزادانه عقاید خودشان را گفته‏ اند. حتى تعبیرات اهانت‏ آمیز به پیغمبر و اسلام دارند و حضرت رضا خودشان در آنجا شرکت مى‏ کردند. در مجلسى که حضرت رضا شرکت کرده‏ اند ببینید یهودى به حضرت رضا چه مى‏ گوید؟! مسیحى چه مى‏ گوید؟! زردشتى چه مى‏ گوید؟! و مادى مسلک چه مى‏ گوید؟! حرفهایشان را مى‏ گفتند و ضبط شده. و این طور بوده که اسلام باقى مانده. در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف و متناقض با اسلام مى‏ تواند به حیات خودش ادامه بدهد.

من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مى‏ دهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهدارى اسلام [با سلب آزادى بیان تحقق مى ‏یابد.] برخى جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقَدات اسلامى و جهان‏بینى اسلامى این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند. نه، بگذارید بزنند؛ نگذارید خیانت کنند. اگر دیدید یک فرد مارکسیست مثلا آمد گفت «به نام امام خمینى»، مانع شوید، به او بگویید: تو بگو به نام لنین، به نام استالین، به نام مارکس، انگلس؛ دروغ نگو. اگر مى‏ گویى «مبارزه» باید براى من روشن کنى تو با چه مى‏ خواهى مبارزه کنى؟ اگر مى‏ گویى «آزادى» براى من روشن کن آزادى از چه؟ تو چه را فرض کرده‏ اى که از او باید آزاد شد؟ اینها را براى من روشن کن. هدفت را بگو، راهت را هم بگو تا من ببینم راه من و هدف من با تو یکى است یا دو تا.

 

پس چنین تصور نشود که با جلوگیرى از ابراز افکار و عقاید مى‏ شود از اسلام پاسدارى کرد. از اسلام فقط با یک نیرو مى ‏شود پاسدارى کرد و آن منطق و آزادى دادن و مواجهه صریح و رُک و روشن با افکار مخالف است.

 

 

آدرس کوتاه این مقاله: https://quraney.ir/t2AgV

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.