آدرس کوتاه این مقاله: https://quraney.ir/1MKQH

ارزش معرفت توحیدی برای انسان

0 ۴۹

ارزش معرفت توحیدی برای انسان

 

لَا یُزَهِّدَنَّکَ فِی الْمَعْرُوفِ مَنْ لَا یَشْکُرُهُ لَکَ- فَقَدْ یَشْکُرُکَ عَلَیْهِ مَنْ لَا یَسْتَمْتِعُ بِشَیْ‏ءٍ مِنْهُ- وَ قَدْ تُدْرِکُ مِنْ شُکْرِ الشَّاکِرِ- أَکْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ الْکَافِرُ- وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ. [ نهج البلاغه، حکمت ٢۴٠]

 

ناسپاسی مردم تو را از کار نیکو باز ندارد، زیرا هستند کسانی، بی آن که از تو سودی برند تو را می‌ستایند، چه بسا ستایش اندک آنان برای تو، سودمندتر از ناسپاسی ناسپاسان باشد. (و خداوند نیکوکاران را دوست دارد)

 

 

 

ارزش معارف توحیدی برای انسان

 

آیت‌الله شهید مطهری

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ارزش عملی

آن چیزهایی که ما می‌گوییم معارف، یعنی بینشها، معرفتها و شناختهایی که تصدیق و تکذیب کردن آنها چهره جهان را در نظر انسان تغییر می‌دهد، اینها چقدر باید برای انسان ارزش داشته باشد؟ دو گونه ارزش دارد.

 

یک ارزشش این است که تأثیر کلی روی عمل انسان و روی سمت یابی و جهت یابی انسان می‌گذارد. عالم را در آن قیافه دیدن، یک نوع اثر در عمل انسان و در انتخاب راه انسان می‌گذارد، عالم را به آن چهره دیگر دیدن نوع دیگر اثر می‌گذارد. پس یک ارزش آن ارزش عملی است که اصلا خط مشی انسان را تغییر می‌دهد. مثالی برایتان عرض کنم :

در نهج‌البلاغه جمله‌ای هست که ابتدا ممکن است انسان آن را یک جمله اخلاقی ساده تلقی کند ولی همین کلمه را شما از جنبه معارفی، شناختی و بینش جهانی بسنجید. می‌فرماید : « لایزْهِدَنَّک فِی الْمَعْروفِ مَنْ لا یشْکرُهُ لَک، فَقَدْ یشْکرُک عَلَیهِ مَنْ لا یسْتَمْتِعُ بِشَیءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِک مِنْ شُکرِ الشّاکرِ أکثَرَ مِمّا أضاعَ الْکافِرُ، وَ اللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ .» اگر به کسی نیکی کردی و او نیکی تو را به نیکی پاسخ نگفت، تو به او نیکی کردی او در عوض به تو نیکی نکرد و احیانآ به جای نیکی بدی کرد، این سبب نشود که تو در نیکی کردن بی رغبت شوی و میل به نیکی کردن از تو گرفته شود، بگویی ای آقا! این دنیا یک دنیایی است! به هر کسی خوبی می‌کنی به تو بدی می‌کند، بهتر این است که به کسی خوبی نکنی. نه، هیچ وقت این طور فکر نکنید. امکان ندارد که نیکی پاسخ نداشته باشد، منتها تو نباید انتظار داشته باشی که به هر کس که نیکی می‌کنی از همان نیکی پاسخ بگیری. اشتباهت این است. تو نیکی کن بدون آنکه چشمداشت از آن کسی که به او نیکی می‌کنی داشته باشی. بعد می‌بینی یک کسی که تو اصلا به او نیکی نکرده‌ای به تو نیکی می‌کند، یعنی پاسخی که از این باید بگیری از جای دیگر به تو می‌دهند. تو در این نقطه نیکی می‌کنی، چشمهایت را دوخته‌ای که این بذری که اینجا کاشته‌ای از همین جا سبز شود. بعد می‌بینی اینجا سبز نشد بلکه اینجا نقطه مقابل آن سبز شد. [آنگاه نتیجه می‌گیری که بهتر است به کسی نیکی نکنی.] نه ، تو تخم نیکی را اینجا بکار، یک وقت می‌بینی صد فرسخ آن طرف‌تر نتیجه داد. بعد می‌فرماید: خدا نیکوکاران را دوست دارد. تو چرا وقتی به بشر می‌دهی از همان بشر هم می‌خواهی؟ تو به خدا بسپار، از خدا بخواه، «جهان را صاحبی باشد خدا نام». خدا عالم را این گونه ساخته که تخم نیکی هرگز ضایع نمی‌شود.

 

حال، ما اگر همین جمله را از علی بگیریم و این جمله را بپذیریم و به آن ایمان داشته باشیم، این دنیا در نظرمان چه چهره‌ای پیدا می‌کند؟ همین جمله کوچک که آدم خیال می‌کند یک جمله اخلاقی ساده است می‌بینید اصلا چهره عالم را در نظر انسان عوض کرد: تمام دنیا یک دستگاه خودکار عجیبی است که خدای متعال ساخته است که نیکی در دنیا ضایع نمی‌شود و گاهی (در قرآن است) خدا نیکی یک انسان را در دو نسل بعد به او جواب می‌دهد.

 

داستان موسی و عبد صالح را در قرآن خوانده‌اید. موسای پیغمبر بعد از آنکه به الهام الهی مأمور می‌شود که نزد مرد کاملی در کنار دریا با این نشانه برود و از او تعلیم بگیرد و درس بیاموزد، نزد او می‌آید و با تواضع بسیار به او می‌گوید: « هَلْ اَتَّبِعُک عَلی اَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْدآ.» او می‌گوید : « اِنَّک لَنْ تَسْتَطیعَ مَعِی صَبْرآ ». من یک متد و روشی دارم که تو تاب نمی‌آوری. می‌گوید: قول می‌دهم تاب بیاورم. داستانش را مکرر شنیده‌اید نمی‌خواهم آن داستان را مفصل بگویم. از جمله به دهی می‌رسند که مردم آن فوق‌العاده بد اخلاق و بد خو بودند. حاضر نشدند به اینها یک لقمه نان بفروشند که سد جوعی کنند. در عین حال وقتی از آنجا بیرون می‌آیند، دیوار کجی است که می‌خواهد بیفتد. جناب عبد صالح اینجا احساس کمک و خیرخواهی‌اش گل می‌کند و پاچه‌ها را ورمی‌مالد و دستها را بالا می‌زند که این دیوار را می‌خواهیم بسازیم، دیوار دارد خراب می‌شود. موسی گفت: بالاخره صاحب دارد، پول از او می‌گیریم و می‌سازیم. « لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَیهِ اَجْرآ ». گوش نکرد، گفت: نه، ما این را می‌سازیم. آنها بدی کردند، این دارد به آنها خوبی می‌کند. تا بعد رازقضیه را به او گفت که این دیوار مال دو غلام یتیم است، پدر اینها آدم صالحی بوده، من از طرف خدا مأمورم که به پاداش کار پدرشان و برای اینکه پدرشان را پاداش داده باشم به بچه‌هایش خدمت کنم. ◀️ می‌خواست بگوید من کار باطن دارم می‌کنم، در باطنِ کار عالم یک چنین حسابهایی در کار است.▶️

 

حال اگر انسان یک چنین دیدی نسبت به عالم داشته باشد، در عمل انسان چقدر مؤثر است؟! دیگر یأس و بدبینی در انسان راه پیدا نمی‌کند، همین طور ناراحتی و عصبانیت که آقا! من اینقدر خوبی کردم، این مردم اینچنین هستند، دیگر نباید خوبی کرد، اصلا خوبی به این مردم نیامده، از این حرفهای مهمل. پس یک جمله است ولی جمله‌ای است از معارف، جمله‌ای است که دید انسان را نسبت به خلقت تغییر می‌دهد و خط مشی انسان را بکلی عوض می‌کند.

 

الحمد لله رب العالمین

 

کتاب آشنایی با قرآن، آیت الله شهید مرتضی مطهری، جلد یازدهم ، صفحه ١۴٧

 

 

 

 

آدرس کوتاه این مقاله: https://quraney.ir/1MKQH

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.