آدرس کوتاه این مقاله: https://quraney.ir/Izr7I

علی، اسوه مخلصین

0 ۴۷

علی، اسوه مخلصین

 

آیت‌الله شهید مطهری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 

اِنَّ الاَْبْرارَ یشْرَبونَ مِنْ کأْسٍ کانَ مِزاجُها کافورآ. عَینآ یشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ یفَجِّرونَها تَفْجیرآ. یوفونَ بِالنَّذْرِ وَ یخافونَ یوْمآ کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرآ« دهر – 7-9».

 

در قرآن نام «ابرار» زیاد آمده است. ابرار جمع «بَرّ» است. بَرّ یکی از اسماء خداست که هم به خدا اطلاق می‌شود (اِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحیمُ) و هم به انسان.

 

انسان بَرّ که جمعش ابرار می‌شود. در مفردات راغب اصفهانی که کتابش در معنی کردن لغتهای قرآن سند و حجت است و از کتاب‌های بسیار معتبر دنیای اسلام در فن خودش است، ریشه این لغت را اینچنین به دست می‌دهد: بَرّ یک معنایش صحراست، در مقابل بحر. سعدی می‌گوید :

 

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخ است و آدمی بسیار

 

به صحرا به اعتبار وسعتش بَرّ می‌گویند. به انسانها به اعتبار توسّع یا وسعت [روح بَرّ می‌گویند.] نیکان مثل یک صحرا بزرگ و وسیع‌اند، یک روح بزرگ و وسیع. « اَلَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک. وَ وَضَعْنا عَنْک وِزْرَک ». سخن از شرح صدر است. در واقع کأنه می‌فرماید: این وجودهای خیلی وسیع و بزرگ، کسانی که دارای یک سعه وجودی هستند. فضایل اخلاقی همه نماینده بزرگی روح است و رذایل اخلاقی همه نماینده حقارت روحی و کوچکی روح.

 

اِنَّ الاَْبْرارَ این ابرار، این بَرّها، این نیک مردان، این نیک انسانها « یشْرَبونَ مِنْ کأْسٍ کانَ مِزاجُها کافورآ. » ◀️ هیچ صحبت قیامت در این آیات نیامده که در قیامت است یا در دنیا. ظاهر آیه این است که در عین اینکه قیامت را می‌گوید دنیا را می‌گوید، یعنی می‌گوید در دنیا چنین‌اند که آخرتشان ظهور همین دنیاست، ▶️ حالا از قرینه عرض می‌کنم. این نیکان می‌آشامند (نمی‌گوید در قیامت) « مِنْ کأْسٍ » از جامی که « کانَ مِزاجُها کافورآ.» مزاج یعنی چاشنی، آنچه که در چیزی مخلوط کرده‌اند، مثل اینکه در یک شربت گلاب بریزند. از جامی می‌نوشند که در آن مزاجی و در واقع مزیجی، خلیطی، چاشنی‌ای از کافور هست. کافور چیست؟ خود آیه تفسیر می‌کند. این کافور « عَینآ» یک چشمه است نه کافور مصطلح. اگر به آن چشمه هم کافور می‌گویند به اعتبار این است که خود کافور ضرب‌المثل دو چیز است، یکی برودت که در امور معنوی می‌گویند: «بَرد یقین در قلب پیدا شد» و دیگر بو، و اینکه آن را با میت دفن می‌کنند برای این است که با بوی میت معارضه کرده باشند. جام اینها مخلوطی دارد از کافور. کافور چیست؟ خود آیه معنی می‌کند: «عَینآ» این کافور یک چشمه است، یعنی نام یک چشمه است؛ « عَینآ یشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ» چشمه‌ای است که بندگان خدا از آن چشمه یا به وسیله آن چشمه می‌نوشند. عِبادُ الله یعنی کسانی که خدا را عبودیت کرده‌اند. « یفَجِّرونَها تَفْجیرآ.» این خیلی عجیب است: ◀️ چشمه‌ای که اینها این چشمه را تفجیر می‌کنند یعنی می‌شکافند و باز می‌کنند. یک وقت چشمه‌ای است جاری، آدم از آن چشمه آب برمی‌دارد. ولی چنین نیست؛ چشمه‌ای هست که خود اینها این چشمه را باز می‌کنند باز کردنی. چشمه‌ای وجود دارد که آن چشمه را خود این بندگان خدا یعنی از طریق و راه عبودیت ـ می‌شکافند، باز می‌کنند باز کردنی. ▶️ اینکه می‌گوید «باز می‌کنند» تشبیه به این جهت است که در قناتها بالخصوص و در چشمه‌ها وقتی که می‌خواهند آب را جاری کنند ابتدا یک مقداری که می‌روند هنوز به آب نرسیده‌اند (این مقدار مختلف است چون زمینها مختلف است). وقتی که به آب می‌رسند ابتدا آثار آب یک مقداری پیدا می‌شود. یک وقت می‌بینی می‌رسند به جایی که یک کلنگ که می‌زنند آب یکدفعه منفجر می‌شود ـ چون با فشار در زیر زمین هست ـ که اگر مقنّی زیرک نباشد و قبلا خودش را آماده نکرده باشد ممکن است خفه بشود چون یک وقت می‌بینید آب مثلا پنج متر بالا آمد و او باید به سرعت خودش را بالا بیاورد.

 

« بئر ابی‌نیزر» چاهی بوده است که خود امیرالمؤمنین علی (ع) آن چاه را کار کرد و منفجر کرد و جایی بود که به خود ایشان تعلق داشت در آن دوره‌ای که در مدینه بودند. ابی نیزر می‌گوید: علی به آنجا آمد و اول فرمود غذایی اینجا داری که به ما بدهی یا نداری؟ گفتم: بله. چه داری؟ گفتم : کدو، از همین کدوهایی که اینجا کاشته‌ایم. از آن کدو ما یک غذایی پختیم و ایشان از آن غذا خوردند و بعد خودشان رفتند داخل این قنات. بعد می‌گوید: مقدار زیادی با آن قدرت فوق العاده مرتب کار کرد و خاکها را بیرون داد. یکدفعه بیرون آمد در حالی که غرق در عرق شده بود. بار دیگر رفت و آن روز چند بار داخل این قنات رفت. می‌گوید: ناگهان آب از درون آن چاه جَستن کرد مثل گردن شتر و علی به سرعت خودش را از آنجا بالا کشید. تا جاری شد، گفت: کاغذ و قلم بیاورید. کاغذ و قلم آوردند. همان جا آنآ وقف کرد. غرضم این است که این کار چنین است که می‌زنند و می‌زنند تا یکمرتبه منفجر می‌شود. این انفجار همین است که یک جایی را بکاوند و بکاوند تا به آن مخزن برسند، وقتی که به مخزن رسیدند یکمرتبه آن مخزن محتوای خود را بیرون می‌دهد.

◼️◼️◼️ بعضی از مفسرین ـ که به عقیده من حتمآ حرفشان درست است، مثل آقای طباطبایی ـ می‌گویند این آیات حالات این ابرار را در دنیا بیان می‌کند که تمثلش در آخرت است. ما روایت داریم که « مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعینَ صَباحآ جَرَتْ ینابیعُ الْحِکمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ » هر کسی که چهل صباح خود را برای خدا خالص کند، چشمه‌هایی از حکمت از درون خودش بر زبانش جاری می‌شود. در بهشت هم چنین چشمه‌ای هست. جامی که بندگان خدا از آن می‌نوشند چاشنی و مخلوطی از این چشمه بهشتی دارد و آنها کوشش می‌کنند آن چشمه را بکاوند و استخراج کنند (یفَجِّرونَها تَفْجیرآ). در بهشت و در عالم آخرت که دیگر نیازی به این حرفها نیست که کسی بخواهد آنجا کار کند تا منفجر کند، در دنیا این کاوشها صورت می‌گیرد، و این همان چشمه قلب این انسانهاست که در اثر اخلاصهای فراوان، اخلاص نیت، اخلاص عمل، جهاد در راه خدا و مجاهده در راه خدا چشمه‌هایی از حقیقت و از حکمت از درون آنها منفجر می‌شود یعنی می کاوند تا منفجر می‌کنند.

 

« یشْرَبونَ» می‌آشامند. ممکن است کسی بگوید شاید این «می‌آشامند» هیچ به دنیا ارتباط نداشته باشد، به آخرت مربوط باشد. آیه بعد قرینه است که چنین نیست. آیه بعدش این است : « یوفونَ بِالنَّذْرِ وَ یخافونَ یوْمآ کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرآ. وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینآ وَ یتیمآ وَ اَسیرآ.» در همین سیاق که می‌گوید می‌آشامند، می‌گوید: و وفا می‌کنند به نذر خود. در آخرت وفا می‌کنند یا در دنیا؟ روشن است که در دنیاست.وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ اطعام می‌کنند؛ در آخرت یا در دنیا؟ بدیهی است که در دنیاست. یشْرَبونَ هم در دنیاست. وفا می‌کنند به پیمانی که با خدا بسته‌اند، به نذری که با خدا کرده‌اند. وَ یخافونَ… و می‌ترسند از آن روزی که شرورش پراکنده است. اکنون در دنیا می‌ترسند نه اینکه در آن روز از خود آن روز می‌ترسند. اینجا فورآ آیه یک قرینه به ما نشان می‌دهد که: وفا می‌کنند به نذر. وفای به نذر یک امر عمومی نیست که همه مردم نذری داشته باشند و وفا کنند. معلوم می‌شود یک قضیه‌ای در بین است و قصه‌ای بوده است. معلوم می‌شود این آیه اگرچه اسم افراد خاص را نبرده، دارد اشاره می‌کند به یک قضیه‌ای که واقع شده است. سیر آیه در کمال صراحت نشان می‌دهد. وفا می‌کنند به نذر. معلوم می‌شود که داستانی است و نذری است و می‌خواهد قضیه وفای به نذر را بگوید. بعد هم بیشتر تصریح می‌کند: « وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ » غذا را در عین اینکه در نهایت درجه آن غذا را دوست دارند یعنی گرسنه هستند و به آن احتیاج دارند [ اطعام می‌کنند] « مِسْکینآ وَ یتیمآ وَ اَسیرآ» غذای خودشان را در حالی که به شدت به آن احتیاج دارند به مسکین و بار دیگر به یتیم و بار دیگر به اسیر می‌خورانند.

آزادی واقعی یک انسان (اِنّا هَدَیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکرآ وَ اِمّا کفورآ) یعنی این. کمال انسانیت که گفتیم تکامل مساوی است با استقلال و آزادی ـ یعنی این، که باید گروهی باشند، نذری کرده باشند، به خاطر آن نذر روزه‌ای گرفته باشند، قرص نانی تهیه کرده باشند، بعد در همان حالی که به شدت احتیاج دارند، به محتاجی مثل خودشان برخورد می‌کنند، می‌آید درِ خانه: مسکینی هستم. به او ایثار می‌کنند. انسانیت معنایش این است. چون بشرند، مثل همه بشرها بدن دارند، معده دارند، روده دارند،بدل ما یتحلّل دارند. ماشین بدن آنها هم مثل ماشین بدن ما کار می‌کند و چون سالمند، از بدن ما هم خیلی بهتر کار می‌کند. گرسنه می‌شوند همین طور که ما گرسنه می‌شویم، خیلی شدیدتر از ما هم گرسنه می‌شوند. به غذا میل پیدا می‌کنند همان طور که ما میل پیدا می‌کنیم و خیلی بیشتر از ما. مسئله‌ این نیست که میل پیدا نمی‌کنند، اگر میل پیدا نکنند که ارزشی ندارد، مسئله‌ این است که در نهایت میل و با شدت میل اسیر آن میل نیستند. آنوقت با خود می‌گوید: بله من هم انسانی هستم، گرسنه‌ام، میل به غذا دارم؛ این هم انسانی است، این انسان را بر خودم مقدم می‌دارم.

 

امتحان الهی این گونه پیش می‌آید: مطابق روایات متعددی که از شیعه و سنی در اینجا روایت شده است حسنین مریض بودند. علی و زهرا هر دو نذر می‌کنند که اگر خدای متعال فرزندانشان را شفا داد سه روز روزه بگیرند. خدا شفا می‌دهد. بعدها می‌خواهند به نذر خودشان وفا کنند (یوفونَ بِالنَّذْرِ) و دین خود را ادا کنند. در موقعی است که مدینه در شدت فقر به سر می‌برده است . علی می‌رود چند صاع جو از مردی یهودی به نام شمعون قرض می‌کند. زهرای مرضیه با دست خودش آن را آرد می‌کند، خمیر می‌کند و نان می‌پزد؛ شب اول پنج قرص نان به عدد پنج نفرشان یعنی علی (ع) و حضرت زهرا و حسنین و فضّه. همه آنها هم روزه دارند. افطار نکرده امتحان الهی می‌رسد: مِسْکینآ. علی ایثار می‌کند، زهرا ایثار می‌کند، حسنین ایثار می‌کنند، فضه هم ایثار می‌کند. به احدی هم نمی‌گویند، خدا رازشان را فاش کرد، اگر خدا نگفته بود تا ابد هم کسی اطلاع پیدا نمی‌کرد. به پیغمبر هم نگفته بودند. احدی از این راز اطلاع نداشت. مطابق بعضی از نقلها در یک شب این عمل تکرار شد. بعد از آنکه مسکین آمد، مقدار دیگری همان شب آماده کردند، یتیمی آمد. قسمت سومش را آماده کردند، اسیری آمد، که دو روز پشت سر هم روزه گرفتند. مطابق بعضی از نقلها متوالیآ در هر روز یکی از اینها آمد. « وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ » این ابرار، این «اِنّا هَدَیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکرآ»ها، این شاکرها اطعام طعام می‌کنند به مسکین و به یتیم و به اسیر، بعد هم « اِنّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللهِ. »

 

ظاهرآ از حضرت صادق حدیث است که این چیزی نبوده که به زبان بیاورند. خدا دل اینها را هم دارد آشکار می‌کند، یعنی زبان حالشان این است که خیال نکنید حالا که ما به شما غذا می‌دهیم از شما توقع حتی یک «متشکرم» داریم. جز رضای خدا محرکی برای ما نیست. حالا ببینید وقتی که انسان به آن مرحله « اِمّا شاکرآ » می‌رسد چه می‌شود! « اِنَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللهِ » فقط برای ذات خدا، برای روی خدا. ما روی خدا را می‌خواهیم، وصل او را می‌خواهیم، ما او را می‌خواهیم. « لا نُریدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکورآ » نه می‌خواهیم که یک روزی اگر شما چیزدار شدید بیایید پاداش این احسان ما را به ما بدهید، و نه حتی از شما انتظار یک تشکر داریم: « وَ لا شُکورآ » یعنی و نه انتظار اینکه یک دعا به ما بکنید یا انتظار اینکه یک متشکرم، ممنونم بگویید. این، نه جمله‌ای بوده که به آن مسکین و یتیم و اسیر می‌گفته‌اند، بلکه همان زبان حالشان است،یعنی روح و قلب آنها چنین روح و قلبی بود. ما خواهان حق هستیم و خواهان روی حق و وصال او.

 

« اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یوْمآ عَبوسآ قَمْطَریرآ.» امروز برخی اصطلاحها [رایج است] که حقیقتش وجود ندارد ولی حرفش خیلی زیاد هست، مانند احساس مسئولیت. ببینید احساس مسئولیتِ در نزد خدا برای مردم دیگر در چه حد است! آن داستان معروف امیرالمؤمنین را بارها شنیده‌اید، داستان آن زنی که مشک آب به دوشش بود و بعد علی می‌رود به خانه او، بعد گریه می‌کند و با خود می‌گوید نکند من درباره شما تقصیر کرده باشم. جمله «اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یوْمآ عَبوسآ قَمْطَریرآ» معنایش این است که ما خود را مسئول شما مساکین و شما یتیمها و شما اسیرها می‌دانیم، ما از خدای خود به خاطر این مسئولیتی که درباره شما داریم می‌ترسیم. چه از این بالاتر! ما گاهی برای آنکه مقام حضرت علی را بالا ببریم می‌گوییم او که دیگر از خدا نمی‌ترسید. ولی به ضرورت مذهب شیعه این آیات راجع به حضرت امیر و حضرت زهراست و نصّ آیات [حکایت از آن دارد] که آنها بیش از ما از خدا می‌ترسیدند. « اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یوْمآ عَبوسآ قَمْطَریرآ» ما از پروردگار خود، از آن روزی که «آن روز» چهره خود را به روی انسان عبوس می‌کند، از آن روزِ کریه چهره‌ای که خود را فوق‌العاده عبوس نشان می‌دهد، ما از آن روزِ فوق‌العاده عبوس می‌ترسیم. چرا از آن روز عبوس می‌ترسیم؟ یعنی در مورد شما مسکینها، یتیمها، اسیرها.

« فَوَقیهُمُ اللهُ شَرَّ ذلِک الْیوْمِ وَ لَقّیهُمْ نَضْرَهً وَ سُرورآ.» همه را به صورت ماضی می‌گوید. اینها یشْرَبونَ می‌آشامند. به صورتْ مضارع است ولی نشان می‌دهد که یعنی در زمان حال. فَوَقیهُمُ اللهُ خدا نگهداری کرد، یعنی کارشان در همین جا تمام شد، حل و فصل شد، حسابشان دیگر به قیامت باقی نیست، همین جا خدا حسابشان را تمام کرد. اینها که اینچنین عمل داشتند و اینچنین از خدای خود می‌ترسیدند و اینچنین عمل را برای رضای حق انجام می‌دادند « فَوَقیهُمُ اللهُ شَرَّ ذلِک الْیوْمِ » خدا هم آنها را از سوء و از خطرات و از بدیهای آن روز حفظ کرد.

« وَ لَقّیهُمْ نَضْرَهً وَ سُرورآ » و خدای متعال به آنها به شدت القاء کرد نضره (خرّمی) و سرور؛ یعنی خداوند پاداش آنها را در همین دنیا به آنها داد و حساب آنها را در مقابل چنین عملی یکسره کرد. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

الحمد لله رب العالمین

 

کتاب آشنایی با قرآن، آیت الله شهید مرتضی مطهری، جلد یازدهم ، صفحه ۴٢

 

آدرس کوتاه این مقاله: https://quraney.ir/Izr7I

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.